در چند سال اخیر در کمتر محفلی حضور داشتهام که در آن صحبت از هوش مصنوعی به میان نیاید. گاهی دانشجویانم درباره آن سؤال میکنند، گاهی کارفرمایان، دوستان، اقوام و گاهی هم همکاران حرفهای. جالب اینجاست که واکنش افراد معمولاً در دو نقطه کاملاً متفاوت قرار میگیرد؛ گروهی معتقدند هوش مصنوعی راهحل همه مشکلات است و بهزودی بسیاری از مشاغل، از جمله معماری را دگرگون و جایگزین خواهد کرد. در مقابل، گروهی دیگر با سوء ظن به آن نگاه میکنند و ترجیح میدهند تا حد ممکن از آن فاصله بگیرند و به شیوه سنتی از پس کارهایشان بر بیایند.
به نظر من هر دو نگاه تا حدی از واقعیت فاصله دارند.
هوش مصنوعی بدون شک یکی از تأثیرگذارترین فناوریهای عصر حاضر است و میتواند بسیاری از فرآیندهای تکراری را سریعتر و کارآمدتر کند. با این حال، آنچه در عمل مشاهده میکنم این است که بسیاری از افراد میان «دسترسی به اطلاعات» و «قضاوت حرفهای» تفاوت قائل نمیشوند. هوش مصنوعی میتواند در مدت کوتاهی حجم زیادی از اطلاعات و نمونهها را در اختیار ما قرار دهد. اما تشخیص اینکه کدام اطلاعات در یک موقعیت خاص ارزشمند هستند، همچنان به دانش و تجربه انسانی وابسته است.
برای روشنتر شدن موضوع، اجازه دهید تجربهای را از فضای حرفهای خودم با شما در میان بگذارم.
مدتی پیش پروژهای به دفتر ما ارجاع داده شد که هدف آن صرفاً دریافت نظر مشورتی درباره طرحی بود که پیشتر تهیه شده بود. کارفرما قصد داشت روند اخذ مجوزهای لازم را ادامه دهد و میخواست از قابل اجرا بودن و کیفیت طرح اطمینان حاصل کند. مدارک ارائهشده شامل دو پلان جزئی و چند تصویر سهبعدی از نمای خارجی ساختمان بود.
در نگاه اول، پروژه جذاب به نظر میرسید و اگر بررسی در همان سطح متوقف میشد، احتمالاً بسیاری از افراد آن را یک طرح موفق ارزیابی میکردند. تصاویر کیفیت بالایی داشتند و فرم ساختمان نیز چشمگیر بود. اما هرچه بررسی دقیقتر شد، فاصله میان آنچه نمایش داده شده بود و واقعیت پروژه بیشتر آشکار شد.
برخی از مواردی که در همان مراحل اولیه بررسی مشخص شدند عبارت بودند از:
- عدم تطابق میان مدارک ارائه شده و مقیاس پروژه
- مغایرت پلانها و حجم سهبعدی پروژه
- تفاوتهای اساسی میان تصاویر ارائهشده
- جانمایی نادرست ساختمان نسبت به موقعیت واقعی سایت
- بیتوجهی به شرایط همجواری و محدودیتهای پیرامونی
- ضعف در سازماندهی فضاها و کیفیت عملکردی بخشهای مختلف ساختمان
این موارد تنها بخشی از ایراداتی بودند که در بررسی اولیه مشاهده شدند. هرچه تحلیل پروژه عمیقتر میشد، نکات بیشتری آشکار میشد که نشان میداد میان تصویر نهایی و الزامات واقعی پروژه فاصله قابل توجهی وجود دارد.
نکته جالب اینجا بود که مشکل اصلی به استفاده از هوشمصنوعی مربوط نمیشد. مسئله این بود که خروجیهای تولیدشده بدون ارزیابی تخصصی پذیرفته شده بودند. در واقع، آنچه تولید شده بود بیش از آنکه پاسخی به مسئله طراحی باشد، تصویری از ایدهآل ذهنی کارفرما بود.
در نهایت پروژه توسط تیم متخصص بازنگری و اصلاح شد. اتفاقاً به دلیل محدودیت زمانی بیشتر از سایر پروژهها در فرآیند بازطراحی از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده شد و این ابزارها به افزایش سرعت کار کمک کردند. تفاوت اصلی در نحوه استفاده از آنها بود. این بار خروجیها در کنار تحلیل، تجربه، دانش فنی و شناخت محدودیتهای واقعی پروژه مورد ارزیابی قرار میگرفتند.
این تجربه تنها یک نمونه از مواردی است که طی سالهای اخیر با آن مواجه شدهام. نمونههای مشابهی را در پروژههای حرفهای، کلاسهای آموزشی و حتی تمرینهای دانشجویی مشاهده کردهام. هر بار به یک نتیجه مشابه رسیدهام: کیفیت خروجی هوش مصنوعی ارتباط مستقیمی با دانش، تجربه، قدرت تحلیل و درک مسئله توسط فرد استفادهکننده دارد.
به همین دلیل تصور میکنم یکی از رایجترین باورهای غلط درباره هوش مصنوعی در معماری این است که آن را جایگزین دانش و تخصص بدانیم. واقعیت این است که این فناوری میتواند سرعت ما را افزایش دهد، گزینههای بیشتری پیش روی ما قرار دهد و بخشی از فرآیندهای زمانبر را سادهتر کند؛ اما همچنان این معمار است که باید تصمیم بگیرد کدام مسیر ارزش دنبال کردن دارد.
آینده معماری احتمالاً نه متعلق به کسانی است که از هوش مصنوعی دوری میکنند و نه متعلق به کسانی که همه چیز را به آن میسپارند. آینده از آن افرادی خواهد بود که بتوانند میان تواناییهای فناوری و قضاوت حرفهای تعادل برقرار کنند و از هر دو در جای درست خود بهره ببرند.